سفارش تبلیغ
صبا

||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||

هرسال این موقها که میشه باید خودمو خاموش کنم بذارم تو جعبه اونم کنج ی کمدی ک زیاد درشو باز نمیکنن

بعد 14 تیر یکی اتفاقی چشمش بخوره و روشنم کنه...

ن زودتر ن دیرتر..

پست میذارم ک چی ؟


نوشته شده در جمعه 97/2/28ساعت 2:44 عصر توسط diafeh نظرات ( ) |

یچیزایی مدتیه تو ذهنم مونده ... درست ندونستم ک نگم ... 

اول از همه این ک من با احترام کامل حرفم رو میزنم ... امیدوارم ک شعور خواننده در حدی باشه ک احترام رو با بی احترامی جواب نده 

مشکل از اونجایی شروع شد ک ما اسم هر توهین و بی احترامیمون رو گذاشتیم امر ب معروف ! نهی از منکر !!

ینی از یجایی ب بعد تو روی طرف مقابل خیره شدیم و گفتیم تو خری ! زیرا ک عقاید تو با ما نیست بلکه بر ماست ... دو نقطه خط صاف 

و چون تعدادمون بیشتر بود ب خودمون این حق و اجازه رو دادیم ک طرف مقابل رو از بینمون حذف کنیم و مسدود کنیم و فیلتر و چند سال بعد بلاک و ریپورت و همینطور ادامه دادیم تا فکرمون همیشه همون فکر اولی بمونه 

مشکل اونجایی تشدید شد ک بجای کتاب خوندن و تحقیق کردن و بحث منطقی با مخالفمون، عین یسری پیرزن دور هم جمع شدیم و حرفای یکجور زدیم و همدیگه رو تایید کردیم ... مشکل اونجایی ادامه پیدا کرد ک ما حق فکر کردن رو از خودمون گرفتیم ، سرمون تو رو برف فرو کردیم ، ما چشم بستیم و گوش گرفتیم و دهان باز کردیم ...

اونجایی ک منبع اطلاعاتمون رو محدود کردیم ب صفحاتِ مجازیِ بی پایه و اساس ک یک گروه خاص نویسنده و بازدید کننده داشت... اونجایی ک ترجیح دادیم بجای نقد شنیدن فقط تایید بشنویم و اینطوری خودمون جلوی پیشرفت فکریمون رو بگیریم ...

و مشکل بعدی این ک ما بلد نیستیم ب فکر هم احترام بذاریم ... ما کسی ک مثلمون فکر نمیکنه رو از بین خودمون میرونیم ... ما از آزاد اندیشی و روشن فکری فقط عینکشو داریم !ما هنوز یاد نگرفتیم کسی ک نگاهش با ما فرق داره نجس نیست ... یاد نگرفتیم اگه کسی خودش و قدرت مغزش رو از موجودات ناشناخته قوی تر میدونست ، ازدواج باهاش وبا نمیاره ک بگیم حرومه ! 

ما هنوز یاد نگرفتیم میتونیم نگاهی ک ب یک انسانِ محترمِ پیشونی کبود داریم ، ب یک انسانِ محترمِ دیگه با تتویِ اسکلت هم داشته باشیم ...

من ی سوال از همه اون کسایی ک این چیزارو یاد نگرفتن دارم ... این سوالو اول از خودم هم پرسیدم : نگاه ما ب ی آدم چاق چیه ؟ ما صرفا بدلیل چاق بودن کسی رو از جمعمون بیرون میکنیم ؟ 

ما یاد گرفتیم ک ی آدم میتونه بلند یا کوتاه ، چاق یا لاغر ، سفید یا سیاه باشه ... میتونه موهای بِلُند داشته باشه یا قهوه ای... برای ما فرق نمیکنه هم سفره ایمون چشمای قهوه ای داشته باشه یا آبی ... ولی هنوز با این مسئله کنار نیومدیم ک فکر آدمها هم مثل ظاهرشون متفاوته و این اصلا چیز بدی نیست ... ما ب جرات میگیم چشم آبی قشنگه ولی من دوس ندارم ... و از گفتنش خجالت نمیکشیم و توهینی هم نمیکنیم ... ولی بلد نیستیم همونقدر محترمانه بگیم دین نداره . من دارم ... نمیفهمیم ک اعتقادات هرکس مخصوص خودشه ... ما ب زبون میگیم هر کسیو تو قبر خودش میزارن .... ولی اگه کسی تو خیابون روسری سر نکنه و لباس بلند نپوشه چپ چپ نگاهش میکنیم ، مچ دستشو فشار میدیم و مجبورش میکنیم امضا کنه ... امضای این ک خودش نباشه ... امضای این ک متفاوت فکر نکنه ... امضای این ک ابروها و چونه ش رو بپوشونه و قبول کنه ک : از چشم مرد اشعه ای صاتع میشه ک اگه ب پوست زن بخوره جرقه ایجاد میشه .

.

.

RJM 

96/4/30 

 


نوشته شده در جمعه 96/4/30ساعت 4:57 عصر توسط diafeh نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در سه شنبه 96/3/9ساعت 9:28 عصر توسط diafeh نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در شنبه 95/2/18ساعت 3:36 عصر توسط diafeh نظرات ( ) |

گاه یک رویا برای سازنده اش آنقدر طولانی میشود ک حتی خودش هم ب آن شک کند 

یعنی خود سازنده این آسمان خراش بلند و صد البته سست می آید و در دلش میگوید خب !

ادعای نشدن کاری را داشتم ک خدا زد پس کله و گفت : بفرما! ادعایت را با تمام مخلفات در جای خالی قلبت بچپان !

بعد میگوید ک اگر این بار ادعای شدنم را خدا بکوبد در فرق سرمان و کف دستمان را هم بگذارد رویش و بگوید نوش جان ! 
آن وقت چه ؟! 

اینجاست ک سازنده تصمیم میگیرد برای مدتی از ادامه ساختن این اسمان خراش دست بکشد و ببیند که چه ساخته و چه قرار است بسازد ..! بعد دست به کمر می ایستد و با افتخار به شاهکار ساخته شده نگاه میکند ... البته اصلا و به هیچ عنوان فکر نکنید که بعد از چند روز دست از کمر می افتد و دور از جان و بلا ب جان کافر ابرو ها از آن حالت جذبه اصلا بالا نمیرود !

بعد یک روز این سازنده میفهمد برج را اشتباه ساخته و دقیقا برج تبدیل شده به سد ! خدا را شکر که این سازنده کاملا فهیم بی ادعا متوجه شد که به جای برج سد ساخته ... حالا بیا و خراب کن . شریک التماس می کند ک نزن ! صاحب زمین بقلی دست ب دامن میشود ک آآآآآآآآآآآقاااا ...! حالا بیا و توضیح بده که خواهر من ! برادر من ! برج نیست ... سد است . سد !

بعد می آید که خراب کند دوباره دست به کمر و با همان ادعا و افتخار و جذبه قبلی می ایستد و می گوید ک بعله ! کاری ندارد ! کلنگ منطق را میگذارد زیر آسمان خراش و یکباره میزند خورد و خمیر میکند و  کاملا راضی برمیگردد به زندگی قبل از ساخت و ساز !

ب خیالش خوش و خرم !

دوباره یک روز که میگذرد خدا باز هم میزند پس کله سازنده سابق و می گوید ادعای منطق کردی ؟! حالا بنشین و گریه کن ...

The rest of the text wasn"t found :)

 

خدا را شکر که دوست سازندهء ما همه نشد ! وگرنه همه هی ادعا میکردیم و همه همه را تایید میکردیم و خدا چقدر کار داشت تا بزند پس کله همه !! اصلا خدارا شکر همه ما نویسنده اینها نشدیم ! چون خدا همین جا ایستاده تا مدادم را بگذارم زمین و بزند پس کله ام که ادعای نویسندگی داری ؟! ولیئَت را به جانت بیندازم که درس بخوانی یا نمره امتحان فردایت درس ابرتی شود برای تمامی خوانندگان ؟؟ و باز هم بزند پس کله که نویسنده جان ..دلبندم... عبرت با ع نوشته میشود جانم!

+ چرت نوشت :)

+ هر چی تو دلتون دارین میگین خودتون نیستین : دی 

+ نویسنده های پارسی ببخشید (آیکون سر خاروندن )


نوشته شده در جمعه 95/1/27ساعت 9:56 عصر توسط diafeh نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5      >
Design By : Pars Skin