اتاق خاطرات و اتفاقات جالب :)
*diafeh*
توضیحات
سلام اتفاقات جالبي ک واستون ميوفته اينجا بنويسين :)، يا مثلن خاطره هاي خنده دار يا هر چيزي :) فقط کپي از سايتاي دگ نباشه ..، مال خودتون يا اطرافيان باشه :) فعاليت کم نشه . خوشم نمياد اتاقم تعطيل باشه ( آيکون جذبه )
اتاق های جدید
اتاقی وجود ندارد
پيام‌هاي اتاق
تسبیح دیجیتال
+ چند وقت پيش تو راه مدرسه بودم داشتم ميرفتم خونه ..ديدين پسرا ميان دم درمدرسه دخترا ..داشتم ميرفتم.. نزديک ميدون بودم به اونجا رسيدم ديدم که يه موتوري که دوتا پسر روش نشسته بودن ميخواستن ميدون رو دور بزنن''ميدونه نزديک مدرسمونه"همين که سر موتور رو کج کردن دوتاشون با موتور پرت شدن پايين خخ...يني يک چيزياااا ..
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
تک دل❤ღ
من اون وسط نميدونستم دلمو بگيرم وبخندم يا راه خودمو برم خخ.. خعيييلي باحال بود ..قشنگ ضايع شدن:D :D
*diafeh*
ههههه

فاطمه ❤

+ اسم ديافه رو فهميدم :دي 2 سال سرکار بوديم :/
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
فاطمه ❤
يــه اتفاق خيلي مهمه!
*diafeh*
خخخخخخ ديفونه
بعدی همه 17 نظر قبلی
*diafeh*
{a h=drnor}خاطرات يک رزيدنت{/a} آره اقدس :دي :-P
تک دل❤ღ
{a h=drnor}خاطرات يک رزيدنت{/a} خخخخ
+ ديورز تو دفترم نشسته بودم داشتم با گوشيم کار ميکردم ، يهو گوشيم افتاد زير ميز . تا اومدم خم بشم برش دارم چشتون روز بد نبينه شلوارم از وسط جر خورد!!! اومدم از پله هاي پاساژ برم پائين تا يه شلوار بخرم ، تو اين فاصله ده تا پله اي نصف فاميلامون رو ديدم ، خاله کوچيکه که برا خريد عقدش اومده بود با نامزدش ، عمه و پسر عمه دو سالم ،
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
دختردايي بابام ، پسر عموم ، و عزيزان ديگه اي که از راه دور و نزديک تشريف آورده بودن!!يني اين حجم از بد شانسي فقط ميتونه توطئه استکبار جهاني باشه!
تک دل❤ღ
اخيييي چه زجرييي ...:D
x-( {a h=fgm}?تک دل?{/a}
+ امروز سوار تاکسي شدم. وسط راه ديدم کيف پولم جامونده خونه. چه حس بديه. بايد بذاري بقيه پياده بشن و بعد عذرخواهي کني از راننده:'( کنار اتويوس هم منتظر راننده اتوبوس شده که بياد و بهش بگم من هيييييييچ پولي ندارم. ميشه سوار شم؟:'( براي سلامتي اون دوتا آقاي راننده صلواتشو شما بفرستين
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید

*diafeh*

+ مامانم عکسمو گذاشته پروفايلش از همون مدل عکسايي ک خودم ميزارم... فيس معلوم ني :دي دوستاش بش ميگن ماشاالله معلومه دخترت ورزشکاره ب مامانم گفتم مديوني بهشون بگي نمره ورزش مدرسشم ب زور ميگيره ها :-| حالا يکي ي اشتباهي کرده دليل نميشه ب روش بياريم ک انسان جايز الخطاست !! فقط بخاطر همين والا بوقودا تازه پايين ترين نمره مم هميشه ورزشه خخخ
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
*diafeh*
اخه هيچي هم ازم معلوم نيس تو عکس !! اگه خاستين لينکشو همينجا ميزارم ببينين هيچي نداره ! نشستم رو زمين از عقب عکس گرفتن ازم
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
بعدی همه 13 نظر قبلی
*diafeh*
=)

*diafeh*

+ اگه دختر عمه م قبل عيد بهمون ميگف ميخواد ازدواج کنه ما موهامونو کوتا نمي کرديم x-( حالا من تا فردا بشينم اتو کنم مگه به بلندي قبل ميشه اينا x-( چرا ملت انقد يهويي ازدواج ميکنن بعد همونقد يهويي جشن ميگيرند...چراااا ...چرااااااااااااا
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
*diafeh*
اون دختر عمه ي معروف نيستا :دي ... يکي ديگس...اون معروفه هم مث من غصه موهاشو داره : دييي
sina
:D خخخخخخخ اون معروفه؟
بعدی همه 10 نظر قبلی
*diafeh*
واااي بيخيال
+ زنگ تفريح بود تو کلاس نشسته بوديم دوستم گف که احساس ميکنم تويه کفشم يه چيزي هس هي اذيت ميکنه کفشش رو دراورد و وارونش کرد يدفه يه سوسک بزرگ سياااااااه از توش افتاد بيرونو سريع حرکت کرد ماهم همه با جيغ و داد و فرياااااااااااد زياد برو بالاي ميزو صندلي خخخخ من خودم هول کردم وداشتم اول به حرکت کردن سوسکه نيگا ميکردم که يهو اومد طرف من منم سريع با يه جست رفتم بالاي صندلي بعدشم روي ميزنشستم خخخخ :D :D
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
تک دل❤ღ
خدا خير بده اوني که سوسکه بيچاره رو کشت خخخخ:D ولي خداييش خيلي چندش بووووود اييييييييي مخصوصا وقتي توي کفش ..... بود ايييي:-/
*diafeh*
ايييششش
همه 8 نظر
تک دل❤ღ
بله همينه شک نکن اقا سينا خخخخ
sina
خخخخخخخخخخخخ

sina

+ خخخخخ از چي بگم برات يه روز تو اتاق نشسته بوديم خواستيم شام درست کينم به سرمون زد کوکو بزاريم هيچي ديگه سيب زميني هارو رنده کرديم و همه چي رو بهش اضافه کرديم و سرخش کرديم و خورديم بعد از يکي دوساعت من رفتم از يخچال اب بردارم خخخخخ با صحنه ي عجيبي روبرو شدم اونم اينکه ما به کوکو ها تخم مرغ نزديم خخخخخ يعني همه مون تو حيرت اين بوديمکه اين کوکوها چطوري خراب نشد تازه خوشمزه هم شد:D
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
sina
زندگي دانشجوييه ديگه:D
:) ..به شما ميگن آشپز
بعدی همه 29 نظر قبلی
*diafeh*
کوکوسيب زميني سيب زمينياش پختست و تخم مرغ هم بايد داشته باشه وگرنه جدا ميشه و ميچسبه !
*diafeh*
حرف ماماانتون کاااملا صحيحه چون چيزي ک شما درست کردين ب هيچي شبيه نيست ! تنها غذايي ک بين اين چن تا ميشه بدون تخم مرغ درست کرد شاميه ک گوشت داره ... نريختين ک ! ريختين ؟

sina

+ منو دو تا ديگه از دوستام تو پارک نشسته بوديم گفتيم بزار جرات حقيقت بازي کنيم خخخخخ نوبت من شد و جرات افتاد به يکي از دوستام . يکم به دور و برم نگاه کردم ديدم رو يه صندلي يه دختر و پسر جوون نشسته بودن خخخخخ گفتم برو و به دختره درخواست ازدواج بده:D :D خخخخخ واي خدا رفيقم کپ کرده بود ولي اونم از من کله خراب تره رفت پيش دختره و پسره فاصله شون نزديک بود جوري که ما صداشونو مي شنويديم . کامنتا
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
sina
رفيقم رفت جلو يکم من من کرد خخخخ برگشت گفت خانوم معذرت مي خوام راستش ما داشتيم جرات حقيقت بازي مي کرديم که اون دوست رواني من ( منو مي گفت:D ) خخخخ يکم مکث کرد و با من من گفت بازم ببخشيد ولي ازم خواست بيام از شما خواستگاري کنم . آقا ما ترکيديم از خنده دختره که هم موند چي بگه هم خنده اش گرفته بود پسره هم که نمي دونست بخنده يا پاشه مارو بزنه:D دختره هم نمي تونست جلوي خنده شو بگيره گفت
sina
ما دوتا به درد هم نمي خوريم:D رفيق منم گفت خيلي ممنون و برگشت سمت ما و منو مورد نوازش قرار داد حالا هم ما مي خنديديم هم اون دختره و پسره:D
همه 6 نظر
تک دل❤ღ
خخخخخ ترکيدم از خنده خخخخخ:D
sina
:D :D

*diafeh*

+ ب مامانم ميگم روز گرافيک اين هفتستا B-) ميگه مگه روز گرافيکم داريم ؟؟:-o ميگم ن فقط روز مهندس داريم برا آقا پسرت :-/ ميگه يني روز نقاش و عکاسم داريم ؟؟ منم ميگم گرافيکو با نقاشي مقايسه نکن گرافيکو کنار پرستاري و مهندسي بزار هميني ک هست زود بياين تبريک بگين
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
زود اومدم تبريک بگم
ولي واقعا مگه روز نقاش هم داريم؟؟؟؟ الان رنگ روغن متري چند ؟؟ يه شصت متري دارم ميخوام رنگ کنم
بعدی همه 12 نظر قبلی
*diafeh*
مرسي =)// مرسي فاطمه .،،ميخاسم تلگرام پيام بدم تبريک بگم بت ک تبلتم هنگوليد نشد
sina
...

*diafeh*

+ تبلتم هنگ کرده بود برديم درست کنن گفتن بايد فلش بشه ... تمام اطلاعات پاک ميشه منم ک همه چيزم تو حافظه خودش بود و هر جا هم برديم گفتن فقط فلش ! چن روز بعد خود با خويشتن کنار آمدي ک بگذار فلش شود اشکال ندارد و فداي سرت و هزار راه و حرف ديگر ! برديم داديم فلش کنن امروز رفتم گرفتم گفتن اطلاعاتت پاک نشده =) خيلي هپي با خواب پريده خوشحال و سرحاااال اومدم خونه دو ساعت فک کنم نشد دوباره هنگ کرد :-|
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
*diafeh*
هنگ از نوع ناجور... هيچي ديگ برديم داديم فلش کنن دوباره اطلاعاتشم همه پاک ش اشکال نداره
*diafeh*
يک روز آي ام وري هپي خير سرم :-|
بعدی همه 9 نظر قبلی
*diafeh*
وَو :|
sina
:-|
+ داشتم ماشينمون رو ميبردم گل بزنم برا عروسي داداشم ، خيلي عادي در حال عبور از خيابون بودم که يه عادم با فرهنگ و با شخصيت ، دنده عقب با حداکثر سرعتي که ميشه دنده عقب رفت ، از تو يه کوچه فرعي دراومد و زد دو تا از دراي ماشين رو ترکوند!!!! جالبه وقتي پياده شد کلي شاکي بود که من چرا اينقدر يواش ميرفتم و اگه تندتر رفته بودم اصن به هم نميخورديم!!! من فقط ده دقيقه دنبال دوربين بودم که بهش خيره بشم!!!
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
:(
*diafeh*
آآآآآآ چقد بد ... اون وخ ماشين کيو گل زدن؟
همه 8 نظر
ووووي چقد بد

*diafeh*

+ سر زنگ ورزش سر کلاس مونديم ... تعدادموننم کم بود کلي غايب داشتيم و چن نفرم راهيان نور ... ته کلاس حدود 8 نفري داشتيم جرات حقيقت بازي ميکرديم ب من ک رسيد گفتن برو معلمو بوس کن بيا :دي حالا معلم ازونا ک با ي من عسل نميشه خوردش ... بعد چن ثانيه سکوت و خنده بقيه پاشدم رفتم پيش معلم وايسادم .. اونام همه برگشتن سمتم دستا زير چونه آروم ميخنديدن ... منم با ترس و لرز آروم ب معلممون ميگم کامنتا
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
*diafeh*
خاااااانووووووووووووووممممممممممممممم .... معلم نگام ميکنه زير چشي !! ( خنده اون چن نفر ) ... دوباره من : خانوم ما داشيم جرات حقيقت بازي ميکرديم بعد ... بعد .. بعد .... ( خنده ي بلند اون دوستام ) .. اينا ب من گفتن ک بيام اينجا ( چن ثانيه سکوت و شک اين ک بگم يا نگم )
*diafeh*
آخه نميدونين معلممون چقد جدي و خشکه .. اصن نميشه
بعدی همه 16 نظر قبلی
*diafeh*
:دي حله ديدم
sina
:D

*diafeh*

+ داشتيم تو حياط مدرسه جرات حقيقت بازي ميکرديم . . . . . . . . . حال ندارم کامل تعريف کنم :/ با بستني طالبي صورت دوستمو... بنده خدا شبيه طالبي ک چشم و لب در اورده شده بود باشد ک رستگار شويم :|
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
*diafeh*
:)
همه 5 نظر
*diafeh*
هههه: )
تنبل خان خخخخخ
+ امروز زنگ دوم دبير زبانمون نيومده بود و ماتو حياط مدرسه بوديم ( خداروشکر براي اولين بار بود سرکلاس نميومد خخخ) داشتم بادوتا از دوستام از جلوي در مدرسه رد ميشديم ، البته يه چيزي قبلش بگم که مدرسمون يه درکوچيک داره و يه در بزگ که روبروي در بزرگش يه مغازه پروتئيني تازه باز شده . خلاصه در بزرگه تا اخر باز بود ماهم داشتيم رد ميشديم يدفه يکي از دوستام ايستاد و مام کنارش به حالت تعجب که به معني صدا زدن..
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
تک دل❤ღ
يکي از همکلاسي هام که اونطرف تر ايستاده بود گفت اهااااااي .. چشمتون روز بد نبينه ما کاملا روبروي در بوديم و يه پسره هم ( حالا نميدونم پسر بود يا مرد ) دقيق همون موقع داشت در پروتئينيه رو باز ميکرد که با اهااي گفتن برگشت طرف ما ، ماهم با ديدن اين صحنه فقط به سرعت باد رفتيم کنار تا ابرومون بيشتر از اين نرفته بود همين که رفتيم کنار زديم زير خنده و توسرو کله دوستم ميزديم خخخخخخ
تک دل❤ღ
خيلي باحال بود خخخخ چن سري قبل هم اين اتفاق يا سوء تفاهم براي يه نفر ديگه از همکلاسي هام پيش اومده بود ولي نه به اين افتضاااح . خداييش خيلي افتضاح بود
همه 6 نظر
*diafeh*
هههههههه
تک دل❤ღ
خخخخخ والا اون کلانتري بدتر از همه چيزه !!! جريان داريم که ميگم خخخخ
mp3 player شوکر