سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||

سالهایی ک گذشت ...بار ها مینشستم و برنامه میریختم و رویا میبافتم و قصه میساختم که اگر روزی یک دختر نوجوان شانزده ساله شدم ، باشم همان دخترِ زیبایِ ساده ...«با موهای بلند »! 
بار ها مینشستم و رویا میبافتم که اگر یک دختر شانزده ساله شدم موهایم را هرگز کوتاه نکنم ... 
دختری کوچک و ریزه میزه .... با موهایی ب بلندی کوه ! ب وسعت دشت ! ب زیبایی دریا ...! 
.
رویا میبافتم ک موهایم همیشه باز باشد ... بازِ باز ‌...
رها کنم اطرافم و زیباییم را ب رخ طبیعت بکشم ... ناز کنم و موهای بلندم را نشان طبیعت دهم ... 
روز ها بار ها شانه کنم و شب ها با همان موها برای پدرم شِکوه بیایم و ناز کنم و کنار پدرم بنشینم و ...
بشوم همان دختر هشت ساله منتها« با موهای بلند »! 
صبح ها بیدار شوم و دقایقی فقط با موهایم بازی کنم .... دستم را میان موهایم فرو کنم و تا پایین بیاورم و ب همان زبان کودکانه میگفتم ک بگذار دستانم هم ب موهایم حسادت کنند ...
درس ک میخوانم اطرافم پرِ مو باشد ... موهای بلند .... 
گاهی شلخته بشوم و بخندم و بچرخم و بازی کنم و...
گاهی هم آنرا ببندم و زود باز کنم و ب دخترانکی هایم ادامه دهم ! 
بار ها رویا میبافتم و قصه میساختم که شال های بلند و بزرگ بگذارم تا بهانه ی چشم های هیز هر پسر نشوم ... ساعت ها به این فکر میکردم که آن موهای بلند را چگونه پنهان کنم و ... 
به خودم قول داده بودم که هزار رنگ و شکل کش موها و گل سر ها و تل های رنگی رنگی و شاد و دخترانه بگیرم و هر بار و هر روز یکی از آنها را بزنم و اشوه بیایم و نشان پدرم بدهم تا بفهمد دختر شانزده ساله اش چقدر موهای زیبایی دارد و باز هم با همان لبخند دوست داشتنی اش همراهی ام کند ...
.
و امروز ...!
منِ شانزده ساله !
تمام رویا های بافته شده را شکافتم و قصه های ساخته شده را خراب کردم ...
امروز
منِ شانزده ساله 
موهایی ک تازه داشت ب سر حد بلندی میرسید 
کوتاهِ کوتاه 
کوتاهِ کوتاهِ کوتاه کردم تا فقط فرار کنم 
ازین بی حوصلگی 
ازین خستگی 
ازین تنهایی
شاید فرار، شاید چاره،شاید از سرِ
از سرِ جایی ک اسم ندارد 
از سر هیچ و همه 
جایی ک نه میبینی و نه نمیبینی ... نه میشنوی و نه نمیشنوی ... نه زنده ای نه میمیری...
از سرِ ندانستنِ دنیای مبهمِ اطراف
از سر دنیایی ک اسم ندارد ...حالی ک وصف ندارد .... 
از سر قرار گرفتن در مبهم ترین مبهم ... 
هیچ ترین هیچ 
قرار گرفتن در دنیایی که با هیچ زبانی و هیچ داستانی نمیتوانی برای کسی توصیفش کنی ...جایی ک نه غمگینی و نه شاد و نه بی حس ! 
کوتاه کردم ! 
تمام رویا هایم را کوتاه کردم 
.
و این یعنی ...
منِ شانزده ساله 
در حال فرو رفتن در عمق هیچ هستم ...پایین ترین و عمیق ترین نقطه ی هیچ ... 
ومن هر لحظه ... در این فشار .‌‌‌.. در این ابهام ... در این تنهایی ... در این سردر گمی ... بیشتر له میشوم ... 
منِ شانزده ساله 
ازین بی پایانی ... له میشوم  !
و در این فشار تنها چیزی ک زورم ب آن میرسد 
موهایم است و تمام رویا های دخترانه ام ... 
Rjm
______________________
+ با این ک ارزش کپی نداره ! ولی اگر یک بد سلیقه خوشش اومد حتما با ذکر آدرس :) 
+ با احساس نوشته شد ... پس نظر *یسریا* برام اهمیتی نداره ...اگه خندیدن بهشون حالتونو خوب میکنه بخندید :) بیشتر بخندید :) 

نوشته شده در دوشنبه 94/12/17ساعت 6:0 عصر توسط diafeh نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin